<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زلال تر از آب</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/</link>
<description>السلام علیک یا ابا صالح المهدی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 11 May 2007 14:23:44 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حس غريب</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>شاید شما هم موافق باشید که بسیاری از مردم ایران در غروب روزهای &lt;B style=&quot;COLOR: black; BACKGROUND-COLOR: #99ff99&quot;&gt;جمعه&lt;/B&gt; حال وهوای دیگری دارند. حالتهای چون: دل گرفتگی، غمگینی، بهت زدگی، بی حالی، درون گرایی، سکوت با معنی، انتظار،شوری نهفته، حُزنی مه آلود، حسی غریب، قلبی چنگ زده، بی احساسی یا شعفی رمزآلود و یا ...&lt;BR&gt;به هر حال، هر چه هست با دیگر روزها تفاوت معنی داری دارد. هر کدام از ما نیز به تناوب، حالتهایی را احساس کرده و تجربه هایی توام با تلخی یا شیرینی با آن داشته ایم. حرفهای زیادی هم زده شده است!&lt;BR&gt;عده ای هم حس خاصی ندارند و برخی حتی شادتر! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;براستی راز این &quot;حسِ غریبِ غروبِ &lt;B style=&quot;COLOR: black; BACKGROUND-COLOR: #99ff99&quot;&gt;جمعه&lt;/B&gt; &lt;B style=&quot;COLOR: black; BACKGROUND-COLOR: #ff9999&quot;&gt;ها&lt;/B&gt;&quot; چیست؟ </description>
<pubDate>Fri, 11 May 2007 14:23:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چاه عر یضه</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #0d0d0d; FONT-FAMILY: &quot; Arial?,?sans-serif?; mso-ascii-font-family: mso-ascii-theme-font: mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-themecolor: text1; mso-themetint: 242?&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیروز&amp;nbsp;نهم ربيع الاول بود روزي كه واژه عدالت به انتظار نشست و روزي كه انتظار آفريده شد روز به امامت و ولايت رسيدن عصاره هستي. 
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #0d0d0d; FONT-FAMILY: &quot; Arial?,?sans-serif?; mso-ascii-font-family: mso-ascii-theme-font: mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-themecolor: text1; mso-themetint: 242?&gt;ديدم جاي ماندن نيست بايد بروم . بروم جايي كه تو فضاي بهشتي اون دلمو بدم دست دلدار. دوربين رو با خودم بردم تا دست خالي بر نگردم . رسيدم اينجا جمكران است.اينجا جايي است كه يه دنيا دل دنبالشه. جائي كه هر چي ازش بگم كم گفتم.دست قضا و قدر منو آورد كنار چاه عريضه . چاهي كه اعتقاد بر اينه كه هر كي حرفاي دلشو بنويسه و بندازه تو چاه آب زلالي كه هنوز منشاء و مقصد اون معلوم نيست اونو ميرسونه دست آقا. ديشب بارون زيادي باريده بود هوا كمي سرد بود اما هيچ كي اينجا سرما رو حس نمي كنه. چاه با نرده مخصوصي محافظت مي شد. نخهاي سبز دخيل بسته شده به پنجره چاه آدمو ياد ينجره فولاد مي انداخت . نخهاي سبزي كه انگار هر كودوم با گره اي خودشون گره زندگي ما رو از تعلقات دنيوي باز كرده بودند من كه ياد مقام آقا ابالفضل العباس(ع) و نخ سبز افتادم نخ سبزي كه گره اونو دستاني زده بودند كه هميشه دست به دامان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;قمر بني هاشم اند.جمعيتي كه گرد چاه حلقه زده بودند هر كودوم با يه تيكه كاغذ باآقاشون حال مي كردند چند تا عكس گرفتم.يه جوون تو فكر بود كه چي بنويسه. باور كنين اگه روي صورتش زوم ميكردم مي شد قطرات اشكهاشو كه با زلال بارون روي صفحه كاغذ مي لغزيدند ديد.اگه امتداد نگاهشو دنبال ميكردي مي تونستي برسي به يه نخ سبز نخي كه همه وجودشو با اون گره زده بود.كمي اون طرف تر يه نوجوون با دوستاش نشسته بود دوستاش مي نوشتند و اون زل زده بود به چاه عريضه. خدايا تو چه فكري بود نزديكش اومدم گفتم تو چه فكري گفت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;: ((موندم چي بنويسم از امتحان انشاء هم سخت تره اين امتحانيه كه كسي اونو مي خونه كه به همه نمره بيست ميده به همه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;)).بعد بلند شد يه عكس از جيبش در آورد و با يه سوزن ته گرد زد به كنار كاغذ و روي اون يه چيز نوشت كنجكاو شدم گفتم ميشه بدونم چي نوشتي؟ نگاه معني داري كرد و گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: #0d0d0d; mso-themecolor: text1; mso-themetint: 242&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Calibri&gt; ))&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;:&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #0d0d0d; FONT-FAMILY: &quot; Arial?,?sans-serif?; mso-ascii-font-family: mso-ascii-theme-font: mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-themecolor: text1; mso-themetint: 242?&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;نوشتم آقا اين عكس بابامه من فرزند شهيدم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;منو دعا كن همين.)) قلبم آتيش گرفت داغ شدم با خودم گفتم يه دنيا حكمت و عرفان تو اين 10 كلمه قرار داره.كنار ديوار پدري با فرزند نوجوونش اومده بود پدر مي نوشت و پسر نگاهش به چاه عريضه بود شايد با خودش مي گفت خدايا يعني ممكنه آقا حرفاي دل باباي منو بخونه؟ ممكنه؟ ..... به طرف چاه اومدم پير مردي با موها و محاسن سفيد سر بر چاه گذاشته بود و مي ناليد شايد با خودش مي گفت : (( آقا قربونت برم كودكامون نوجوون شدن...نوجوونامون مرد شدن.... مردامون پير شدن..... پيرامون زير خاك رفتن.... نمي خواهي بيايي؟ ))&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;به سمت حرم رفتم بي اختيار نيم نگاهي به گنبد فيروزه اي رنگ انداختم قطرات بارون اونو نوازش ميدادن حيفم اومد عكس نگيرم . برگشتم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;آخر سر هم به يادگار از كوه نيايش يه عكس گرفتم كوهي كه قول نشون دادن عكس اونو به چند تا از دوستانم داده بودم اين كوه دقيقاً شبيه نيم رخ صورت انساني هست كه رو به آسمون قرار گرفته..................جاي همتون خالي اينم بگم من هر موقع ميام اينجا به نيست همه اونايي كه دلشون پر ميزنه كه گنبد فيروزه اي رنگ جمكرون چشماشونو نوازش كنه دو ركعت نماز امام زمان (عج) مي خونم. فعلاً يا حق &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: #0d0d0d; mso-themecolor: text1; mso-themetint: 242&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Mar 2007 10:08:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقا عیدی یادت نره</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>سلام آقا
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می خوام ایندفعه خیلی خیلی خودمونی با هم حرف بزنیم اینقدر خودمونی که هر که بیاد و بخونه فکر کنه........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا یه چیزی دوست دارم ازت&amp;nbsp;بخوام&amp;nbsp; دوست دارم در حقم این لطف رو بکنی و حاجتمو بدی نمی خوام قسمت بدم میدونی که اگه من بخوام قسمت بدم یه قسمی میدم که تو رو در بایستی گیر میکنی البته اینم که روم نمی شه خیلی زشته آدم دوست عزیز خودشو تو رو در بایستی قرار بده. آقا میدونم که چشمی که تو رو می بینه و میشناسه اینقدر باید پاک باشه که لیاقت دیدن و شناختن تو رو داشته باشه. الهی قربونت برم الهی دورت بگردم چرا یه دیده پاک به من نمی دی که وقتی میبینمت به یه نظر بشناسمت؟ آقا جون به خدا اینو میدونم که اگه شیعه تو رو یه روز نبینه میمیره. فدای خال روی صورتت به خدا هر بار که میام جمکران اینقدر این طرف و اون طرف رو نگاه میکنم که شاید ببینمت.به خدا اونقدر اینطرف و اون طرف چشمامو میبندم و بو میکشم تا که استشمام کنم بوی عطر گل نرگس رو. آقا میدونم که وقتی منو میطلبی که بیام و با&amp;nbsp;شما یه کم خودمونی حرف بزنم منو میبینی به خدا منم حضورتو حس میکنم ولی به خود خدا اینقدر سخته که محمد بیاد و با آقای خودش حرف بزنه اما اونو نبینه میدونی آقا مثل چی میمونه این اومدنا و رفتنای من و ندیدن تو؟ مثل یه نفر که از بس که تشنه هست براش یه لیوان آب بیارن تا نزدیک لباش اون آب رو بیارن سردی آب رو هم حس کنه اما دوباره آب رو ازش دور کنن.وضعیت من و امثال من اینجوریه میدونم تو هم راضی به این له له زدن من در رویت روی چون ماهت نیستی اما میدونم رضای خدا و صلاح اون بر خواست ما ارجحیت داره.من هم راضیم به رضای خدا ولی همه این حرفا رو که زدم بازم ته دلم میدونی چیه؟ ته دلم اینو میگه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(( همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی............... چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا روم نمی شه&amp;nbsp; اگه روم می شد به یه بانوی پهلو شکسته قسمت میدادم که روی خودتو به من نشون بدی شاید نتونم طاقت بیارم اگر چه میدونم دیدن روی تو و&amp;nbsp; دادن جان کار من است به خدا بارها دیدمت اما نشناختمت. به خدا بارها با من حرف زدی اما نشناختمت به خدا منو به اسم صدا زدی اما نشناختمت خیلی سخته خیلی سخت وقتی میام به طرف مسجد جمکران تو هر قدمی که بر میدارم ضربان قلبم بالا و بالا تر میره تا اون جایی که حس میکنم داره قلبم از تو سینم میزنه بیرون میدونم همه اعضاء و جوارح من برای دیدن تو بیقرارند آقامن.......من.......بگذریم خیلی حرف زدم حرفایی که اگر هم نمی گفتم میدونستی چی تو ذهنم میگذره.شب سال تحویل اومدم کنار مسجد روم نشد بیام تو دلم گرفت با خودم گفتم تا صاحب خونه عیدی منو نده من تو نمیام آقا........ عیدی منو فراموش نکن وگر نه قسمت میدم به .............................&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Mar 2007 18:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم جمعه ای دیگر گذشت.............</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ای منتظر غمگین مباش . . . قدری تحمل بیشتر&lt;BR&gt;گردی بپا شد در افق . . . گوئی سواری می رسد &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;آدینه ای گذشت و آدینه ای دیگر از راه می رسد .&amp;nbsp;&lt;BR&gt;صدای پای آشنا می آید ، صدایی به لطافت شبنم صبح بر گلبرگ های ناز گل محمدی . ای&amp;nbsp;منتظر ! پرده تاریک غم را کنار زن و نوید صبح ظهور را بر سر درِ دلت نصب کن . آری خوشنود و امیدوار باش که صبح وصال در راه است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i5.tinypic.com/11j4twi.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;یا صاحب الزمان آقا و مولای ما ! ما بیچارگان دردمند را به چشمه سار زلالت دلالت فرما و عطش ما را به جرعه آبی فرونشان و از کویر سوزان درماندگی نجاتمان ده .&lt;BR&gt;آقا جان ! ما سفر رفتگان غافل و سهل انگار ، پشیمانی را پیشه خویش کرده ایم ، مولای من سهل پیداست خستگی ما ، از آن رو که رویی برای عرضه عمل نداریم سر افکنده ایم ، اما ترجمان قلب ما عشق به توست و هر آنچه هستیم ، تو را مولا و آقای خود می دانیم . &lt;BR&gt;. . . چه کنیم که ما را فراموشی فراگرفته و حاصلی جز حسرت در کوله بار خویش نداریم . &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ای کاش لحظه ای طعم خوش با تو بودن را می چشیدیم . &lt;BR&gt;ای کاش نگاه گرم تو را با تمام وجود حس می کردیم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/w97bsx.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Jan 2007 11:54:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلم برات تنگه جمکران...........</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;امروز خیلی دلم گرفته نمی دونم چرا احساسات سنگ من &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;نرم شده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;یه ذره تو دلم گشتم تا ببینم برا چی دلم گرفته ..........&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کلی گشتم تا اینکه فهمیدم برا یه جا دلم تنگ شده می دونید کجا؟؟؟؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دلم برا مسجد جمکران تنگ شده برا اون گوشه نشستنای تو حیاط مسجد برا روبروی گنبد مسجد نشستن(اون ته کنار دیوار) برا اون وقتی که تو قنوت نماز زیارت سرمو بالا میگیرم وبه گنبد سبز مسجد نگاه می کنم برا اون موقعی که دلم برا آقام تنگ می شه برا پیاده رفتن تو خیابون رو به رو مسجد برا دیدن اونهایی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;که تو بیابون اطراف تو اون تاریکی بدون توجه به چیزی دارن نماز می خونن وبرا اون گریه هایی که هر جه قدر نگهش داری بازم میاد برا اون صداهای خوب یه سری از مداحاش که صدای جمکرانی دارن ودلم گرفته برای ........&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 191px; HEIGHT: 264px&quot; height=280 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/280jvpc.jpg&quot; width=213 align=baseline border=0&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اینایی که میگم حرفهای من نیست چون تا حالا از این حرفها به کسی نزدم این حرفهارو دلم داره میزنه من فقط حرفها شو تایپ میکنم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نمی دونم تا حالا شما یه همچین حسی داشتید یانه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ولی حس خوبیه چون&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;درددل آدمه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;یه پیشنهاد میکنم اگه شما هم دلتون میگیره تایپ کنید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;جواب میده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;دلتون خالی می شه&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Jan 2007 10:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قربون دلت برم آقا.........</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=posts&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;سلام به مولای غریبم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; من که نمی‌دونم الان کجایی &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;گل زهرا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;! قربون اون دلت برم که هر روز...&lt;BR&gt;&lt;FONT color=orangered&gt;&lt;STRONG&gt;:: سلام علیکم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; می‌دونم. خیلی دیر دارم به روز می‌کنم.&amp;nbsp; به هر حال این رو هم می‌دونم با این همه بدقولی و بهونه‌تراشی به درد یوسف زهرا نمی‌خوریم. اما امیدواریم، هنوز امیدواریم که خودش دستمون رو بگیره. شاید این نوشته های ما رو آقا نمی پسنده. بیخود نبود&amp;nbsp;&lt;A class=links href=&quot;http://taghy77.persianblog.com/&quot; target=_blank&gt;دوستی&lt;/A&gt; می‌گفت چرا اینقدر بازدید کننده‌های وبلاگ کمه. باشه. عیبی نداره. اونقدر می‌نویسم، اونقدر می‌گم تا شاید بالاخره بشم اونی که &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;اون&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; می‌خواد.&lt;BR&gt;نمی‌دونم چی بگم. نمی‌دونم چطوری بگم. خیلی دلم پره. ببین تو دل &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;اون&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; چه غوغاییه. اونی که هر روز و هر شب خون به دلش می‌شه.&lt;BR&gt;بگذریم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;٬&amp;nbsp; من&amp;nbsp;فقط همین رو دارم&amp;nbsp;بگم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=navy&gt;لعل سیراب به خون، تشنه لب یار من است&lt;BR&gt;وز پی دیدن او دادن جان کار من است&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;شرم ازان چشم سیه بادش و مژگان دراز&lt;BR&gt;هر که دل بردن او دید و در انکار من است&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp; &lt;FONT size=2&gt;(آخ که اگه نفهمی چی می گم...)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=navy&gt;ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کوی&lt;BR&gt;شاهراهیست که سر منزل دلدار من است&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;بنده‌ی طالع خویشم که درین قحط وفا&lt;BR&gt;عشق آن لولی سرمست وفادار من است&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=navy&gt;طبله‌ی عطر گل و درج عبیر افشانش&lt;BR&gt;فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;باغبان همچو نسیمم ز در باغ مران&lt;BR&gt;کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=red&gt;شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود&lt;BR&gt;نرگس او که طبیب دل بیمار من است&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT color=navy&gt;آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت&lt;BR&gt;یار شیرین سخن نادره گفتار من است&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Jan 2007 04:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقا منوببخش.......</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>سلام آقا جون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آقا جون شاید باورت نشه حتی روم نمی شد به شما سلام کنم باور کنین اصلا دیگه خجالت میکشدم بیام&amp;nbsp; تو این وبلاگ. این وبلاگ رو من به عشق شما ساختم و اگه راستشو بخواهی&amp;nbsp; به عشق جایزه انتخاب شدن وبلاگ&amp;nbsp; البته اینم بگم آقا بازم به عشق اینکه اگه این وبلاگ تو مسابقه طلیعه ظهور برنده شد و قسمت شد که بیام سفر حج&amp;nbsp; اونجا تو عرفات&amp;nbsp; تو منا کنار کعبه توی کوه نور دنبالت بگردم دیدی آقا جون بازم همه اینا به عشق تو بود ولی چه کنم یه مدتی دنیا منو اسیر خودش کرده بود محکم محکم به قول ما قمی ها سفت سفت. چند روز یه تونستم یه جورایی از گیر دنیا فرار کنم البته&amp;nbsp; هنوز یه جورایی گیرم و این گیر بودن رو اصلا و ابدا نمی شه کار یش کرد شایدم من ضعیفم و اون قوی. آقا دوست دارم بیایی و یواشکی در گوشم بگی محمد ناراحت نباش همه گیر دنیان جز خواص. آقا می خوام یه قسم بدمت که دیگه&amp;nbsp; نه نیاری شرمندم اینو میگم&amp;nbsp; خجالت میکشم ولی آقا تو رو قسم میدم به پهلوی &amp;nbsp;شکسته مادرت منو ببخش به خدا دوستون دارم به خدا وقتی از کنار مسجدتون توی جمکرون رد میشم خجالت میکشم سرمو بیارم بالا و به گنبد و گلدسته نگاه کنم همش حس میکنم وایسادین کنار در مسجد ودار ین منو تموشا میکنین. آقا قول میدم دیگه ازتون جدا نشم آقا قول میدم بازم بیام اینقدر که جبران نبودنامو بکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 436px; HEIGHT: 264px&quot; height=996 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/11954xc.jpg&quot; width=1064 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Nov 2006 16:40:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیدن و شنیدن .........</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>این روزا&amp;nbsp; شهر ما حال و هوای عجیبی داره حال و هوایی که فقط سالی یک بار اتفاق می افته فقط یک بار البته&amp;nbsp; باید باشی&amp;nbsp; و ببینی من هر چی بگم یه طرف و&amp;nbsp; بودن تو و دیدین این چیزایی که میگم یه طرف دیگه نمی د ونم می تونی&amp;nbsp;تصور کنی که بوی&amp;nbsp; خوشبوترین گل نرگس دنیا رو&amp;nbsp; حس کردن یعنی چی؟ ولی من و همه اونایی که از راههای دور و نزدیک اومدن جمکران این بو رو حس کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 229px; HEIGHT: 322px&quot; height=365 alt=&quot;ایاک نعبد و ایاک نستعین ........&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/280jyur.jpg&quot; width=307 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;بله اینجا امسال&amp;nbsp; همه بوی خوشبوترین گل نرگس دنیا رو خیلی نزدیکتر حس کردند و صدای&amp;nbsp;پای سبز ترین مسافر دنیار و خیلی نزدیک تر شنیدن امسال میشد نور رو لمس کرد و میشد از جاری زلال وجود غایب همیشه حاضر شراب عشق نوشید. باید بودی و میدیدی پیرمردی که از اونور ایران از لب مرز از سرخس اومده بود به عشق دیدن&amp;nbsp; جمکران و و قتی آدرس رو نشونش دادم دیدم که&amp;nbsp; زلال جاری اشک چه جور چشمای کم فروغشو دور زد و از گوشه چشماش راه دلمو پیدا کرد . باید بودی میدیدی جانباز شیمیایی&amp;nbsp; قطع نخاعی که آورده بودنش جمکران شاید برای شفا وقتی رسید جلو درب ورودی مسجد چه جور همه قدرتشو تو چشماش جمع کرد تا بتونه شاید برای آخرین بار یه نگاه دیگه به گنبد سبز سبز ترین مسافر جهان بکنه و انعکاس آبی اسمون عشق رو تو گنبد نور ببینه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اره عزیز من هر چی بگم&amp;nbsp; فقط میتونی تصور بکنی ولی باید بودی و میدیدی ......باید میدیدی که ماه و خورشید هر روز و شب به عشق دیدن نور یار طلوع و غروب میکنن&amp;nbsp; ..&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;جماعت یه دنیا حرفه بین دیدین و شنیدن&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برین از اونا بپرسین که شنیده ها رو دیدن&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Sep 2006 14:45:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدمگاه آقا .................</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;قدمگاه صاحب الزمان در شمال شرقي شهر شوشتر در انتهاي بزرگراه بين الحرمين قرار دارد. بر اساس سنگ نبشته اي كه در بناي قبلي قدمگاه بدست آمده و داراي اشعاري با ماده تاريخ است، بناي اوليه بوسيله درويش كريم نامي در دوره سلطنت شاه صفي (1047ه‍.ق) ساخته شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;در اوايل قرن 14ه‍ مرحوم ملا حسين طبيب شوشتري ساختمانهاي ديگري برآن افزود و در سال 1355 شمسي بوسيله هيأت امنا بازسازي كلي شده و معمار آن حاج محمود معماريان بوده است. مالكيت بنا وقفي و در توليت اداره اوقاف شهرستان مي باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;بنا با سبك معماري دو ايواني و شامل صحن، ايوانهاي ورودي، رواق ها، حجره ها و آرامگاه هاي خصوصي، كفش كن هاي زنانه و مردانه و سرويس بهداشتي است. ايوان ورودي در غرب و ايوان ديگر در شمال بنا قرار دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 478px; HEIGHT: 280px&quot; height=440 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.shushtarnama.com/picture.php?fullviewalbum=10&quot; width=490 align=baseline border=0&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;در دو سوي ايوان ورودي دو گلدسته وجود دارد. قدمگاه صاحب الزمان بدليل حرمت خاصي كه نزد مردم شوشتر دارد محل برگزاري جشن هاو مناسبت هاي مذهبي است بويژه جشن هاي نيمه شعبان با حضور گسترده مردم در قدمگاه برگزار مي شود. 5 نوع تزئين كاشيكاري، حجاري، كتيبه هاي خطي و خراطي در بنا اجرا شده است. كاشي كاري از نوع هفت رنگ با زمينه لاجوردي و نقوش اسليمي، ختايي، ستاره ها و گل هاي چند پر، نقوش گلداني و طرح هاي گره چيني. خراطي بر درهاي ورودي با طرح گره چيني (كار اصفهان عمل محمد علي عليزاده اصفهاني)&amp;nbsp; و حجاري در دو سوي ازاره ايوان ورودي بر سنگ مرمر سفيد با نقوش برجسته گلداني شكل. كتيبه هاي خطي شامل آيات قرآني، جملات دعايي، زيارت نامه ها و اشعار با ماده تاريخ ساخت بنا با خطوط ثلث، نسخ و نستعليق.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;اطراف بنا را قبرستان وسيعي فرا گرفته كه برخي از سنگ قبرهاي آن قديمي است. در ساخت بنا مصالحي چون سنگ، آجر و گچ بكار رفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;(( با عرض پوزش این وبلاگ&amp;nbsp;به دلیل فعال نبودن سایت شوشتر نما -که عکسهای این مکان مقدس را در اختیار دارد- تا اطلاع ثانوی مقدور به پخش عکس نمی باشد .))&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Sep 2006 08:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سبز ترین مسافر جهان .........</title>
<link>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;پنجره های آفتاب را باز کرده ایم خیابانها چراغانی شده اند و کاغذهای رنگی آمدنت را خبر می دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو آنقدر مهربان هستی که بیش از این ما را منتظر نگذاری و بیایی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چه آهنگ دلپذیری دارد صدای پای تو...... امسال هم در باغ باور ما گلهای نرگس می خندند و این یعنی اینکه شاید تو بیایی و بر لطافت&amp;nbsp; سرخ گونه گلبرگها آرام آرام قدم بر داری . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صدای طبل عشق می آید. صدای همهمه و شیدایی. صدای نور می آید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دیشب خواب دیدم که زخمهای روحم خوب شده است.&amp;nbsp; تو آمده بودی و باغچه خانه ما پر گل شده بود. تو آمده بودی و کوچه ها سرشار از بال کبوتران شده بود. دنیا چه رنگ قشنگی داشت. تمام خانه ها پر از عشق و پر از شادی بود. چه عشقی در نگاهت بود ای سبز ترین مسافر جهان. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به دور از همه بی وفائیها بیا. ابر ها را پاره کن. زمین و آسمان را دیوانه کن و سبد سبد محبت را به زمینی ها ببخش. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا جهان آمدنت را لحظه شماری میکند. حالا همه برایت اسپند دود میکنند. دلها روشن است که بالاخره انتظار به سر میرسد و تو به این سایه های سرد خزان زده پایان می بخشی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روزها عطر تو تمام مشام ها را نوازش می دهد. این روزها همه از تو حرف می زنند.راستی وقتی آمدی برای این همه دل مردگی کاری بکن. بیا که انتظارمان از ارتفاع تمام دیوارها عبور کرده است . بیا..........&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Sep 2006 18:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zolaltarazab&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>zolaltarazab</dc:creator>
<guid>http://zolaltarazab.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
